تبليغاتX
شیراز هند (وبلاگ مهدی باقر )
ادبی و فرهنگی و دینی

scan0006
نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 10:47 | لینک  | 

وطن عشق

 

 

 

آن کيست که من را برساند به من من؟

معنای تمام است برای سخن من

 

از فکر رخ توست چراغان شب تارم

ای زلف تو اندوه شکن در شکن من

 

در محفل ما بر لب رندان، سخن از توست

نام تو نیفتاده هنوز از دهن من

 

خوشحالی ام از توست، همه رنج من از توست

ای گم شده در ساختن و سوختن من

 

گل های وجودم همه از جنس بهاراست

منّت کش پاییز نباشد چمن من

 

جز درد، دگر کار ندارد دل عاشق

جز عشق، دگر نام ندارد وطن من

 

با این همه در ماتم و اندوه نرويید

جز وصلۀ لبخند تو بر پیرهن من

 

نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 8:23 | لینک  | 

 

شعر فارسی غالب دهلوی

 

مهدی باقر معراج

 

 

         میرزا اسدالله خان غالب یکی از برجسته ترین شاعران  فارسی گوی هندی نژاد بوده است- شعر فارسی او اهمیت خاصی دارد-و اهمیت او بیشتر به سب شعرفارسی اوست- اسمش میرزا اسدالله خان و غالب تخلص شعری اوست-شهرت او به سب آخرین نماینده ی شعر کلاسیک بودن  اوست اگر چه شاعر عظیم اقبال لاهوری بعد از میرزا غالب شهرت یافته است لکن شعر فارسی او سبک مختلفی داردو در واقع میرزا غالب سبک خودش راتوسعه داده بود.

می شودگفت که میرزاغالب طبق روش شاعران متقدمین شعر می سرود ولی نکته ی جالب اینست که ایشان با استفاده از شیوه کلاسیک یک طرز و روش خاص خود هم داشت و بدین  ویژگی خاص او از شاعران معاصر خود متمایزی می شود.

مهم ترین نمایندگان این سبک، نظیر نیشاپوری، فیضی ،  ناصر علی سرهندی ، و به خصوص میرزاعبدالقادربیدل هستند- دراین سبک شاعری به خصوص صنف غزل گوی نسبت به طرز و روش غزل گوی ایران خیلی ممتاز و بهتر بود –این سبک را به عنوان سبک هندی تعبیر می کردند که در زمان صفوی بنیان گزاری شده بود- درآن زمان شاعران به علت خریدار نبودن شعرهاشان بطرف هند مهاجرت کردند و در هندوستان سکونت اختیار کردند و تحت حمایت سلاطین مغول شعر گوی خود شان را ادامه دادند- شوق و شغف سلاطین مغول و برخورد طبیعت و اثر فرهنگ متنوع هند آنان را خیلی تحت تاثیر گذاشت- این عوامل  شعر آنها را اثرخاصی بخشید و تاثرات طبیعت و محیط  آنان را از سبک ایرانی جدا نمود و به یک شکل جدیدی درآورد و همان زمان در شعر  ایهام و تعقید، جایگزین سلاست و روانی شد و نظم کردن تخیلات باریک دور از فکر مردم عادی در شعر به اوج خود رسید-ایشان مضمون آفرینی ، معما گوی و تمثیل نگاری راهدف خود قرار داده بودند همه در فکر سبقت کردن بر یکدیگر بودند بدین علت ایشان از سبک شاعری قدیم متمایز شدند-

البته منظور از شعر تمثیلی میرزا غالب اینست که ایشان دریک مصرع مثالی مثالی را می آورد و در مصرع دوم آن را عینی می کرد .

برای مثال…

 

آخر شب مه بیرون می آید زشرم کاستن

خویش رادر مفلسی منما به اهل روزگار

 

 

روشن است برای سرودن مضامین باریک و دور از فهم الفاظ ساده و سلیس و پر از محاوره کافی نیست بلکه یک سبک خاصی احتیاج دارد که علامات و اسرار و رموز فراوان داشته باشد. علاوه ازین اختراعات و تراکیب گوناگون هم درکارست بری مثال: زیانکده، فنا، قدح فنون-

 

بزرگ ترین نماینده ی  این سبک میرزا عبدالقادر بیدل بود .میرزا غالب مانند دیگر شاعران این سبک از بیدل  متاثربود لکن غالب خودرا تا به پیروی این سبک محدود نکرد بلکه درین سبک مضامین متنوعی را تا این حد اضافه نمود که در کلام شاعران دیگر این سبک دیده نمی شود.

سبکی که از افغان شروع شده بود به میرزا غالب پایان یافت-

غالب در قالب های  مختلف طبغ آزمای نمود لکن غزل میدان مخصوص اوست و غزل های او دارای مضمون عشق و محبت است.

البته از یک دیدگاه اشعار غالب را بر سه دوره میشود تقسیم کرد.

دورهء اول شعر غالب دارای فارسی محض است که دراین دوره او غیراز فارسی به هیچ  زبانی برای شعر گفتن رمی نیاورد، ودر دوره دوم شعر غالب به زبان اردو متمایل است لکن درآن دسته از آثار، تراکیب و واژه های فارسی نفوذ بیشتر داشت.

اما دوره ی سوم شعرغالب به زبان اردوست.

ازجهت تنوع مضامین غزل های غالب ازغزل های ظهوری ممتازست ازین رو ظهوری خفای و غالب ظهوری هستند .بازهم غالب درمیان شاعران فارسی نژاد اهمیت خاصی  کسب نکرد.

یکی از ویژه گی های شعر غالب اینست که او وحدت الوجود را موضوع شعری خود قرار داده بود. ازین جهت غالب شاعر عرفان و تصوف هم هست. اودر یک نامه ی می نویسد...

 "این قدرمی دانم که وجود یکی است و هرگز انقسام نپذیرد و هر آیینه اگر دینی و دنیوی تراشیده باشم گرفتار شرک فی الوجود که اقبح  افراد شرک است شده باشم "

 

یعنی من فقط این را می دانم که خدا یکی است و او تقسیم ناپذیرست بر خلاف این عقیده و ایمان اگر مذهبی باشد شرک است .چنانکه در یک شعر می گوید.

 

محو کن نقش دوی از ورق سینه ی ما

ای نگاهت   الف  صیقل  آیینه   ی   ما

 

گاهی شعر غالب افکار فلسفی مآ بانه دیده می شود شاید بدین سبب که فکر فلسفی مورد توجه نسل جدید قرار گرفته بود،گویا قصد او نوشتن آثار نبود ولی چون افکار روز را در آثارش منعکس می کرد ، چنین به نظر می رسد.  گاهی در یقینیات و مسلمات یک جنبه ی  شک را جستجو می کرد و گاهی از توهمات یک ریشه ی یقین را بدست می آورد مثلا می گفت که...

 

سایه و چشم به صحرا دم عیسی دارد

اگر  اندیشه ی  منزل  نبود   رهبر  ما

 

بی تکلف در بلا بودن به از بیم بلاست

قعردریاسلسبیل و روی دریا آتش است

 

معنی آفرینی و مضمون آفرینی هم  یکی ازخصوصیت کلام غالب است منظور از مضمون آفرینی اینست که  نکته ی  تازه ای  به وجود می آورد بقول رشید احمد صدیقی..

 

" معنی نزد غالب پیکر لطافت بود و الفاظ پیکر تحریر. برای این که اکسیر معنی رادر پیکر معنی نمی توان گفت..

 

سخن ما ز لطافت نپذیرد تحریر

زشود گرد نمایان زرم توسن ما

 

علاوه برین غالب از ظرافت طبعی خودش خیلی استفاده می کرد  و طوری که می دانید ظرافت غیر از ندرت بیان چیزی نیست غالب می گوید...

 

ما همای گرم پروازیم فیض از ما به جو

سایه همچون دود بالا می رود از بال ما

 

 

با تمام این خصوصیات شعرشان دارای مضامین سکر آورانه بود. ذکر می نوشی درشعر ایشان اهمیت خاصی دارد شاید علتش این باشد که وی خود شراب می خورد و از باده سخن هم سرشار بود  در نتیجه شرابش دوآتشه شده بود  چنانچه می گوید..

 

 

خجلت نگر که د ر حسناتم   نیافتند

جز روزه درست ز صهبا گشوده ای

 

 

علاوه براین ابتکار و جدت طزازی یکی از ویژگی های اساسی شعرغالب است-

علی رغم این ویژگی های که درنوشته های بالا ذکرشده، باید گفت که غالب دهلوی هم یکی از شاعران فارسی زبان است که  اشعار بی بهای خودش در سرمایه ی  شعر و ادبیات فارسی افزود، حالی آنکه ایشان فارسی زبان نبوده، پس ماباید باتوجه علاقه و دلبستگی و خدمات او در  زبان و ادبیات فارسی از وی منت کش باشیم و شعر او را ارج نهيم.

 

نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 10:32 | لینک  | 

 

نگاهي به روش نثرنگاری امروز ادبيات ايران

مهدی باقرمعراج

 

             نثر یکی از آسان ترين و موثرترین ابزارهای ابرازخیال وبیان است- مردمان جهان  از روز ازل بدین وسیله برای ابلاغ مطالب خود بهره می برند چنانچه استفاده وکار برد این صنف گفتار درجامعه  بیشتر از شعرو سخن موزون بوده واست چون چیزهای که ما می نویسیم یابه شکل لفظ و جمله از دهان ما بیرون می آید بخش عمده اش کلام منثوراست.

با این همه، نثر همیشه پیرونظم بوده است چنانکه  فرهنگ وجامعه درهرزمان تحت تاثیر شعر و سخن آهنگداربود وپادشاهان و عوام وخواص هم  بیشتربه شعرعلاقه داشتند.

البته ما وقتی بر ادبیات امروزی نگاه می کنیم می بینیم که فعلا وضعیت برعکس شده و نثر از شعر بسیار پیشرفته ترشده است چرا که  شعر، امروز به آن اندازه پاسخگوی جامعه نیست که نثرهست.

به نظر می رسد که نثر امروز به زبان و اقتضاءحال امروز بیشتر با جامعه هماهنگ هست و برای ابلاغ مطالب به شکل داستان کوتاه، نمایشنامه، ترجمه و مقاله  نثر امکانات فراوان پیدا کرده است.

متاسفانه ما فعلا چنین ویژگیهاي را در شعر کمتر می بینیم.

تاریخ نثر، تحولات بیشتر دارد البته زمانی که ازآن به بعد نثر بیشتر آفاقی و همه گیر شده عصر مشروطیت است می شود گفت که از قرن سیزدهم به بعد نثرفارسی بزرگترین تحول را تجربه کرده ویکی از نشانه های خاص این تحولات این است که نثر امروزه خیلی ساده و روان شده، و نسبت به زمان پیش بیشتر مخاطب و خواننده به دست آورده  و دايره اثر گذاری خود را توسعه داده است.

نثر این دوره، با توجه به موضوع به شکل های ذیل تقسیم می شود.

 نثرداستانی، نثر تحقیقی، نثر ترجمه ونثرروزنامه ای.

 به سبب عامیانه شدن زبان نثرامروزی، نویسندگان این دوره یک سبک خاصی پدیدآوردند- با انتشار" یکی بود یکی نبود" جمال زاده، درسال 1300 شمسی پیشرو داستان نویسی کوتاه شده بود و بعدازآن این روش و رجحان خاص ادبیات نثر فارسی، راه افتاده ورشد کرد ومی کند. /1

علاوه براین نثری که در دوره مشروطیت بالاخص تحت تاثیر مقبولیت روزنامه های ساده و روان رواج پیداکرده بود، کم کم ساده تر وروان تر شد.

 

البته نثر پیش از ساده و روان شدن دورهء تجربه را از سر گزراند- یکی از طبقه  نویسندگان پیر سال معتقد بود که نثر باید ادبی و ثقیل باشد و از شعر و ضرب المثل و عربی وآیات و احادیث  استفاده كند درحالیکه طبقه نویسندگان نسل جدید مایل به تسهیل زبان بودند جالب اینجا است که همان زمان محمد تقی ملک الشعرا  بهار دریک مقاله به نام "نثر فارسی" معتقداست که نثر باید ساده و روان باشد./2

ویژگی دوم نثرامروز این است که نویسندگان این زمان معمولا از اصطلاحات و لغاتی استفاده می کنند که قبلاازآن استفاده نشده بود .بیشتر این لغات از دستآوردهای فرهنگ امروزاست مثلا کارمند، شهرداری، و غیره.

  غیرازاین واژه های هستند که  تمدن نو داخل ایران شده اند-آشناي بازبانهای خارجی هم بعضی از واژهای بیگانه راشامل نثر جدید فارسی کرده است، جالب اینجا است که باتوجه به شیوهء کاربرد آن واژها، کسی نمی تواند بگويد که پنجاه سال پیش این واژها جزوزبان فارسی نبوده.

داستان نویسی کوتاه که به طرزاروپا رواج گرفته ازنشانه های بزرگ تحولات تاریخ ادبیات فارسی است ودرادبیات ایران با داستان "فارسی شکر است" به قلم جمالزاده شروع شده، بعد صادق هدایت و صادق چوبک باعث ترویج این شیوه شدند. البته صادق هدایت را بزرگترین داستان نویس ادبیات معاصر می دانند.

مزید بر آن اگر کسی می خواهد فرق  و انقلاب بین نثر معاصر و ما قبل معاصر را درک کند بایدحتما سیاحت نامه ابراهیم بیک زین العابدین مرغا و آثار طالب اف و چرند پرند دهخدا و داستان کوتاه جمالزاده را بخواند. چون این ها باهم یک قدر مشترک دارند و  زبان تمام این آثار ساده و عامیانه هست آنان طوری ضرب المثل و اصطلاحات مردمی رابه کارمي برند که ادبیات معاصر را زوح تازه اي مي بخشند.

بنابراین، نثری که ما امروز در کتابهای علمی و مجله های ادبی می بینییم بیشترشان برچارچوب گرايش سادگی زبان نوشته شده اند بالاخص دراین نیمه دوم  قرن اخیر، نثر نویسان با توجه به  اقتضاي  جامعه مائل به زبان معمول و روزمره شده اند وآنان این حقیقت را می دانند که با الفاظ و لغات سنگین و ثقیل هیچ کاری بر نخواهد آمد و رمز موفقیت و مقبولیت داستانها و نوشته ها به زبان ساده و عامیانه است و طبق همین ملاک، ارزش زحمات ما حساب خواهد شد.

 به نظرمن، علت اساسی وضعیت موجود، این است که فعلا ادبیات، به خواص و آدمهای خیلی با سواد، محدود نیست بلکه بسبب ویژگیهای ادبیات عامیانه  بین مردم عادی هم نفوذ پیدا کرده و عامیانه شده است، بدین سبب نویسندگان هم غیرازاین چاره ای ندارند که در نوشته های خود به زبان عامیانه برخورد کنند وهمان مسائل و اصطلاحات را ذکر کنند که جامعه بیشتر با آن آشناست.

البته پدیده هم نمی شود چشم پوشی کرد که  اصطلاحات و لغات جديد و هنری و اجتماعی  واژه های تازه ای که وارد زبان شده است، محیط زبان وادبیات را روح نو بخشیده است.

این روش ساده نویسی و هماهنگ نمودن با زبان امروزه به این مرحله رسید که فعلا داستان نویسان کم کم همان زبان را برای نوشتن هم به کار می برند که فقط برای گفت و شنود استفاده می شود و دراین صورت کلمات و واژه ها به شکل اصلی نمی مانند و املای آن عوض می گردد، چون آن طبق لهجه گفتاری نوشته می شود.

مثلا در یک اقتباس کوچک داستان گیله مرد (ازبزرگ علوی) ملاحظه بفرمایید:

    "تکون نخور دستت را بزار به دیوار 

    گیله مرد تکان خورده بود بی اختیار حرکت کرده که بهتر بشنود گیله مردآهسته گفت : گوش بدن بیدین چی گم

بلوچ نشنید خیال می کرد اگر به زبان گیلک بگوید  محرمانه تر خواهد بود

آهای برار من ته را کی کارنارم وهل اوگردم کی وقت آیه او نا بدینم

بازهم بلوچ نشنید صدای پوتینهای که روی پله ها ی چوبی می خورد او را ترسانده ودر عین حال به اوامید داد

عجب بارونی دست بردار نیست" /3

دراین جا با توجه نسل جدید یک نوع امکان خطرهم است، موقعی که این مایه های ادبی بدست آنان خواهد رسید به سب جریان و رواج پیاپی این روش نوشتار، واژها شکل واقعی خود را از دست خواهند داد وممکن است  دوره رواج اغلاط املایی آغاز بشود.

ازاین سیل سهل پسندی حتی کتابهای تحقیقی هم محفوظ نماندند و محققان هم نتوانستند خود را ازاین رجحان عالمگیر نگه دارند، چنانکه ما در اثار دکتر غلام حسین یوسفی، دکتر منوچهر مرتضوی، دکتر مظاهر مصفا،  دکتر شفیعی کد کنی و دکترضیا الدین سجادی می بینییم که با وجود تسلط کامل بر ادب فارسي، نثرایشان نسبت به سعید نفیسی، جلال الدین هماي، علامه قزوینی، سید حسن تقی زاده و محمد علی فروغی سادهتر و روانتر است.

نثر ترجمه هم ازاثر پذیری این رجحان، کنار نماند بلکه کتابهاي که درنصف قرن گذشته ترجمه شدند یا ترجمه های که فعلا دیده می شوند زبانشان خیلی ساده وروان تر از ترجمه های قبلی است و یک فرق اساسی بین ترجمهء  امروزی و ترجمه قبلی این است که قبلا ترجمه کم و بیش یک تالیف بود، مثلا کلیله و دمنه -

 اما امروز برخی از ترجمه ها به نظر می رسند که از لحاظ نقل مطالب به کمال امانتداری با الفاظ ساده و روان نوشته شده اند و دارند نوشته  می شوند و درآنجا هیچ وقت دراصل متن مداخلت دیده نمی شود –

از لحاظ نقد فرهنگی ویژگیهای تحولات ادبیات نثر فارسی امروزی می شود گفت که این دوره، دوره  غرب زدگی است اما اگربه نظرمنصفانه ببینییم می یابیم که این تحول  باتوجه به ترکیب سازی نو و اصطلاحات جدید وکاربردی مسائل تازه  و تنوع موضوع،  پدیده های خاصی دارد که قبلا دیده  نشده است حالا این تحول محدود به ادبیات غرب و ادبیات فارسی نیست بلکه در ادبیات سراسر جهان چه اردو، چه انگلیسی،همه اینها ازاین تحول متاثرشده اند وبه مسیر سادگی وعمومیت زبان، راه افتاده اند شاید همین علت اساسی، موفقیت ومقبولیت ادبیات ایران و ادبیات سائركشورهاي جهانست .......................................................................................................                                      

 

 

 

پی نوشتها

 

  1) فارسی عمومی، ازکتر محمد فتوحی و دکتر حبیب الله عباسی، 163

2) سبک شناسی، نثر دکترسیروش شمیسا، 251

 3) ادبیات امروزایران، محمد حقوقی، 101

 

نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 15:53 | لینک  | 

با این بیت زیبا به استقبال عید سعید غدیر می رویم:

 

تویی آن نقطه ی بالای فاء فوق ایدیهم

که در وقت تنزّل تحت بسم الله می آیی

عید غدیر بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد!

نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 11:52 | لینک  | 

غزلی از حافظ شیرازی را تقدیم دوستان می کنم.

 

منم که شهره ی شهرم بعشق ورزیدن            منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

 

بمی پرستی از آن نقش خود بر آب زدم            که تا خراب کنم رنگ خود پرستیدن

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم             که در طریقت ما کافریست رنجیدن

 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات             بخواست جام می و گفت راز پوشیدن

 

مراد دل ز تمنّای باغ عالم چیست                   بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

 

عنان بمیکده خواهیم تا فت زین مجلس             که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن

 

ز خط یار بیاموز مهربا رخ خوب                    که ِگرد عارض خوبان خوشست گردیدن

 

مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ             که دست زهُد فروشان خطاست بوسیدن

 

نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 14:11 | لینک  | 

عرفان در شعر امروز ايران

مهدي باقر*- دهلی نو

بي‌شك، رگه‌هاي قوي و دل‌انگيزي از معارف عميق عرفاني را در شعر شاعران پس از انقلاب اسلامي ایران مي‌توان مشاهده كرد. اين شاعران، گرچه ممكن است عارف نباشند و نتوان عنوان عارف را بر آنها اطلاق كرد، امّا برخي از اشعار آنان، حامل وحاوي مضامين عرفاني است.

مقدّمه

تشخيصِ نقطة آغاز اختلاط و امتزاج شعر و عرفان كه در فرهنگ و ادبيّات ايران مانند شير و شكر به‌هم آميخته‌اند، كاري دشوار است. ساختار و هدف اين دو پديدة مهمّ تاريخ انساني، از جهات بسياري مشترك است. در معناي عام، شعر خود يك نوع عرفان است كه از موجودات، به‌موجودات نگاه مي‌كند. از جهتي شعر يك شعور ملكوتي است كه براي تحليل و شناخت اسرار و رموزِ هستي از آن استفاده مي‌شود، ولي هر كس داراي اين عطيّه مخصوص پروردگار نمي‌باشد، يعني لازم نيست كه كسي شاعر باشد يا طبع موزون داشته باشد تا شعرهايش جنبة عرفاني نیز داشته باشد، پس پيش از وارد شدن به‌اصل بحث، بايد بدانيم كه عرفان چيست و چه فايده‌اي دارد؟

عرفان چيست؟

          عرفان يعني شناخت و معرفت و به‌طريق كشف و شهود كُنهِ موجودات را دريافت كردن؛ به‌زبان ديگر «عرفان عبارت است از علم به‌حق سبحانه و تعالي، از حيث اسماء و صفات و مظاهرش، علم به‌احوال مبدأ و معاد و حقايق و چگونگي بازگشت آن حقايق به‌حقيقت واحدي كه همان ذات وحده لاشريك له است»[1].

براين اساس مي‌شود گفت كه عرفان، عبادت عاشقانة خداست و هر سخني كه جنبة عشق و تفكّر الۤهي داشته باشد، اگر موزون و مقفّي نباشد، نثر عرفاني است و اگر موزون و مقفّي است، شعر عرفاني شمرده مي‌شود، چون عرفان در هستي، وجود دارد و هر آنچه كه در هستي باشد، در شعر شاعر هم معمولاً وجود داشته و خواهد داشت. در اين روزگار، شعر عرفاني را به‌راحتي نمي‌شود پيدا كرد؛ به‌قول يكي از شاعران امروز «شعر معاصر نمي‌تواند مانند شعر در قرن هشتم و نهم هجري عارفانه باشد، چراكه زمان متحوّل شده» ما وقتي عرفان را در شعر امروز بررسي مي‌كنيم، نبايد از اين نكته صرف نظر كنيم که عرفان با تحوّل زمان و اختلاف اديان سروكار ندارد و اصل اصيلش وحدت‌الوجود است، فقط برداشت ها و دريافت ها فرق مي‌كند و ما وقتي در شعر، عرفان را مي‌جوييم، با اختلاف و تنوّع عرفاني كاري نداريم، منظور ما عرفان اسلامي است كه فايده‌اش بدين صورت است:

     وصول به‌حقيقةالحقايق و نورالانوار از طريق علم حضوري و مكاشفه، بلكه فاني‌كردن وجود خود در وجود او و باقي‌ماندن به‌بقاي او[2].

با اين همه عرفان، در شعر امروز كمتر ديده مي‌شود.

به‌نظر مي‌رسد كه اين امر دو علّت اساسي دارد: يكي اين است كه به‌هرحال كاربرد و استفاده از جنبه‌هاي عرفاني نسبت به‌زمان عطّار و سنايي و مولوي، خيلي كم است؛ علّت دوم به‌پيچيدگي زبان امروز برمي‌گردد، چنان‌كه آقاي محمّد علي بهمني يكي از شاعران برجستة امروز معتقد است:

”عرفان در گذشته و امروز ادبيّات و شعر وجود داشته و دارد، منتهي به‌دليل پيچيده‌تر شدن زبان امروز شايد كشف آن براي ديگران مشكل شده باشد“.

     اين هم درست است كه انگيزة شاعران انقلاب و از انقلاب به‌بعد از نظر ساختار شعر، نوعي عرفان است. امّا هركسي نمي‌تواند به‌راحتي مطالب عرفاني را از شعر امروز به‌دست بياورد. علاوه بر اين شاعر عارف هميشه مي‌كوشد، آنچه را كه يافته است در حدّ توان خويش و مخاطب، بيان و روشن نمايد، و هر چند كه يك عارف واقعي در حسرت فهم درست، مي‌ميرد امّا به‌قدر فهم و فراستِ شنونده برايش راز و اسرار مي‌گشايد[3].

علاوه بر اين شعر عرفاني، مهم ترين دستاورد تجربه‌هاي ژرف و روحاني زندگي بشر است و ادبيّات عرفاني بهترين يادگاري است كه ايران به‌مردم خود و جهان سپرده است. عرفان زيباترين شعري است كه اعماق ضمير و جان آدمي، آن را در وجود پديدآورده است. عرفان، قطع نظر از تعريف اصطلاحي آن، تنها شعري است كه جان انسان است، در غربت جانكاه وجود با تصفيه و ظاهر گوناگون، آگاهي و شناخت آن را پديدآورده. عرفان شعري است كه وزن و قافيه و كلمات و ابيات آن، فقط صورت نيستند، بلكه همه جانهاي شكفته هستند كه سر و قلبي جويا و پر تلاش براي درك اسرار و اشارات هستي دارند. شعر و عرفان، ميوة درخت معرفت آدمي نسبت به‌جان جهان است موقعي كه اين دو باهم آميخته مي‌شوند، آميزه‌اي به‌دست مي‌آيد كه براي مردم زيباترين يادگار را فراهم مي‌كند، از اين‌رو عرفان را يك موضوع خشك و پيچيده نمي‌شود گفت. فرهنگ ايران و ادبيّات فارسي مظهر و آيينه آميزش شعر و عرفان است، بدون فهميدن اين دو، روح ايراني را نمي‌شود درك كرد. در اينجا شعر و عرفان باهم نشو و نما يافتند و جوان شدند وگرنه شعر قبل از استفاده و كاربرد جنبه‌هاي عرفاني، فقط قصّة عشق و حماسه بود. امّا با آميزش عرفان اسلامي گونه‌اي ديگر رشد و كمال يافت. با وجودي كه خود عرفان آن وقت هم از شكوه و زيبايي تهي نبود و گاهي عرفان براي بي‌معرفتان «تازيانه» بود و گاهي شيريني «شكر نثر پارسي».

 

                                                                                        ادامه دارد....



* دانشجوي دكتراي فارسي جامعة ملّية اسلاميّه، دهلي‌نو.

[1]. يثربي، سيّد يحیٰي: عرفان نظري، انتشارات تبليغات اسلامي، حوزة علمية قم، قم، ص 28.

[2]. بيات، محمّد حسين: مباني عرفان و تصوّف، انتشارات دانشگاه علامة طباطبايي، ص 7.

[3]. محبّتي، مهدي: زلف عالم آرا، جوانه رشد، تهران، ص 53.

                        ادامه دارد....


* دانشجوي دكتراي فارسي جامعة ملّية اسلاميّه، دهلي‌نو.

[1]. يثربي، سيّد يحیٰي: عرفان نظري، انتشارات تبليغات اسلامي، حوزة علمية قم، قم، ص 28.

[2]. بيات، محمّد حسين: مباني عرفان و تصوّف، انتشارات دانشگاه علامة طباطبايي، ص 7.

[3]. محبّتي، مهدي: زلف عالم آرا، جوانه رشد، تهران، ص 53.

نوشته شده توسط مهدی باقر در ساعت 14:27 | لینک  |